تبليغاتX
ایران زمین

ایران زمین

گسترش و توسعه علاقه مندی هموطنان به تاریخ و فرهنگ و تمدن پربار کشورشان

آیا ذی القرنین همان کوروش است ؟

شاید زمانی که قرآن را میخوانید و آیات آن را از نگاه تیز بین خود میگذرانید، بارها به کلمه ی ذی القرنین برخورد کرده باشید . مانند آیه ی 84 سوره کهف که بیان میکند :«ویسئلونک عن دی القرنین قل ساتلو علیکم منه ذکرا»یعنی ای پیامبر از تو درباره ی ذی القرنین سوال میکند بگو بزودی از او برای شما میگویم .

نخست واژه ی «قرن » را در زبانهای مختلف مورد برسی قرار میدهیم . قرن در عربی یعنی «شاخ».البته معانی دیگر نیز برای آن در نظر گرفته اند که معمول ترین معنا همان شاخ است .

در انگلیسی کلمه ی cornu  به معنای شاخ است وظاهرا باید با همان کلمه ی قرن از یک ریشه باشد.

پس قرنین یعنی دو شاخ و «ذی القرنین» یعنی صاحب دو شاخ .

البته در بین شخصیت های انسانی کسی با این مشخصات وجود خارجی ندارند و این عبارت به ویژگیهای یک فرد یا لقبی که برای کسی قائل شده اند اشاره دارد.
لقب ذی القرنین را افراد زیادی در طول تاریخ با یدک کشیده اند از جمله : کوروش بزرگ ، داریوش ، خشایار شا ، اسکندر ملعون و خسرو پرویز.

قبل از اینکه موضوع اصلی را کالبد شکافی کنیم ویژگی های اصلی فرد مذکور را بیان میکنیم و قضاوت را به عهده ی خوانندگان میگذاریم :

1-پادشاهی در زمین (84/کهف)

2-ایمان به خدا و روز جزا(88/کهف)

3-حرکت بسوی غرب تا جایی که خورشید در چشمه ای تاریک غروب کند(86/کهف)

4-حرکت بسوی شرق تا آنجایی که مردمی را دید که میان آنها و آفتاب ساتری نبود(90/کهف)

5-ساختن یک سد دفاعی میان دو کوه (93-96/کهف)

6-احسان و دادگری و پرهیز از ظلم و ستم (86-88/کهف)

7-رعیت پروری

8-شرکت دادن مردم در کارهای عام المنفعه

9-مدیرت قوی

از بین اسامی شخصیت های بالا فقط دو نفر را بیشتر از سایرین نامزد دریافت ذی القرنین کرده اند :کوروش و اسکندر.

بندهای1و3و4 نشان میدهد که ذی القرنین نه تنها دارای مکنت و قدرت فراوان در روی زمین بوده، بلکه گستره ی پادشهاهی او بسیار وسیع بوده است و با توجه به اینکه این فرد در دوران قبل از اسلام می زیسته و در آن دوران چهان متمدن شناخته شده در محدوده ای بین کوههای هندوکش تا رود جیحون در شرق و حدود مرزی یونان و مصر در غرب قرار داشته است . لذا قلمرو حکومتی او بایستی در بین این دو ناحیه قرار داشته باشد و در بین پادشاهان بزرگ قبل از اسلام باید به دنبال کسی گشت که در این حدود پادشاهی میکرده است .

پر واضح است که حدود و ثغور سلسله هخامنشی تقریبا از کوههای هندوکش افغانستان تا هلس پونت (Hellespont) دوام داشته است .

از آنجا که اسکندر قلمرو حکومتی هخامنشیان را تصرف کرد و در این نواحی به حکومت پرداخت لذا او نیز می تواند از جمله افرادی باشد که سه بند بالا شامل حالش می گردد.

در زمان ساسانیان نیز تنها کسی که در زمان پادشاهی او حدود مرزی ایران نواحی مورد اشاره را شامل می شود خسرو پرویز ساسانی است . در این میان خسرو پرویز خود به خود حذف میشود .چون ظلم و ستم هایی که او در دوران جنگهای بیست و هفت ساله اش بر مردم روا داشت و آثارو عواقب شوم این جنگها ، وی را از داشتن شرایط مندرج در بندهای 6 و 7 باز میدارد .

فرد دیگری که برای دریافت این لقب با کورش هخامنشی رقابت تنگا تنگی دارد اسکندر مقدونی است که حتی بعضی از دانشمندان ایرانی نیز به صراحت او را ذی القرنین نامیده اند . از جمله ابو علی سینا در کتاب «شفا»، فخررازی در تفسیر معروف خود و ابن اثیر در کتاب کامل ابن اثیر .

در بعضی از تصاوی اسکندر در دوطرف سر او شاخ کوچکی دیده میشود که معلوم نیست آیا این شاخ موهای پیچیده و مجعد او است یا واقعا شاخ کوچکی جهت تزئین در بین موهای خود قرار داده است .

به هر حال دلیل اصلی اینکه چرا به اسکندر لقب دی القرنین داده اند مشخص نیست اما اینکه او واقعا همان ذی القرنین مورد نظر قرآن باشد یا خیر به چند دلیل قابل قبول نیست .

نخست  به دلیل اینکه او فرد ستمکار بوده و به ساکنان بعضی از شهرهایی که اشغال می کرده ظلم و ستم روا می داشته است .

دوم اینکه او فرد خوش گذران بوده و از سلامت اخلاقی برخوردار نبوده است .

یکی از اقدامات ننگین و شرم آور اسکندر به آتش کشیدن شهر تاریخی تخت جمشید است .

با توجه به موارد بالا نسبت دادن اینکه اسکندر همان ذی القرنین مذکور در قرآن است نه تنها صحیح نیست بلکه افترایی است که به خدا نسبت داده می شود زیرا از جهت مسائل اخلاقی و رفتار اجتماعی وی فردی صالح نبوده است .

داریوش و خشایارشا نیز نمیتوانند ذی القرنین باشند. زیرا با توجه به اینکه هر دو و مخصوصا داریوش هر کاری مهمی که انجام میداد به صورت مکتوب در می آورد . مثل کانل سوئز که توسط داریوش ساخته شد و لذا بعید است که داریوش و خشایار شا سدی دفاعی با آن موقعیت استراتژیک ساخته باشد ولی در هیچ منبع و متن و سندی نه خود آنها و نه اروپاییان یادی از آن نکرده باشند در نتیجه آنها نیز نمیتوانند ذی القرنین باشند .

ظاهرا فقط یک نفر باقی مانده است اما نمی توان بدون دلیل قاطع پذیرفت که کوروش همان ذی القرنین است و اگر مدعی باشیم که کوروش همان ذی القرنین است بایستی بر ادعا ی خویش سند و مدرک معتبر ارائه نماییم .

-        مکنت درزمین :

کوروش پادشاه کشور بزرگی بوده است کوروش پس از فتوحات خویش امپراطوری بزرگی به وجود آورد که از یک سو به کوههای هندوکش ورود سیحون و از سوی دیگر به دریای اژه و مدیترانه ختم می شد . در حقیقت دنیای متمدن آن روز در حوزه ی حکومتی او بوده و با توجه به امکانات موجود تجلی دهنده ی یک تمکن بزرگ به شمار می آید .

-        ایمان به خدا :

رفتار عادلانه کوروش با پیروان ادیان مختلف و احترام به دین هر قوم که تحت سلطه ی او بود یا اینکه آن را به زیر سلطه ی خود در می آورد و حتی کمک های مالی و فرهنگی او برای ساختن معابد و پرستش گاهها نشان دهنده ی باور مذهبی او بوده است .

اخیرا باستان شناسان میگویند کوروش زرتشتی نبوده است اما آتشکده هایی که در مرکز فرمانروایی او وجود دارد (شهر باستانی پاسارگاد)گویای آن است که وی یک زرتشتی یکتا پرست بوده است .

یهودیان معتقدند که کوروش یهودی است، از آنجایی که کوروش در ساختن معبد سلیمان (هیکل )در اورشلیم کمک زیادی به یهودیان کرد که حتی هزینه ی ساخت آن معبد از هزینه ی ساخت کاخ خود در پاسارگاد بیشتر بوده است و حتی در تورات نیزاز وی با القابی چون «راعی رب»و «مسیح پروردگار» و امسال آن یاد شده است که این القاب نشان دهنده ی باور مذهبی کوروش است .

علاوه بر آن لوح ها و خطوط میخی بدست آمده نشان می دهد که کوروش فردی موحد و معتقد به خدا و روز جزا بوده است .

-        حرکت به سوی غرب

کوروش پس از شکست آستیاک با برقراری حکومت خود باعث اضطراب دو دولت همسایه ی خویش لیدیه و بابل شده بود .کوروش پیش قدمی آن دولتها در جنگ وارد جنگ شد. به هر حال کوروش دولت لیدیه را شکست داد با فتح این سرزمین به دریای سیاه و مرمره و اژه رسید (مرزهای اروپا). و حتی در منابع یونانی هم هیچ حرکت وحشیانه اعم از قتل و غارت توسط سربازان کوروش ذکر نشده است .

چون آن سرزمین در مجاورت دریا قرار دارد و لذا هنگام غروب به نظر میرسد که خورشید در آب غروب می کند . مفسرین منظور از « حماه »را گل سیاه معنی کرده اند و «عین »را هم به معنای چشمه هم به معنای دریا ترجمه کرده اند و «عین حمئه»را میتوان چشمه ی تاریک ترجمه نمود و هم دریای سیاه.

البته بعضی نیز«عین حمئه» را «عین حامیه » میخوانند که اصطلاحا می توان آن را دریای گرم ترجمه کرد که طبق نظر برخی از اندیشمندان با سواحل شمالی اقیانوس کویر منطبق است .

-        حرکت به سوی شرق

آیه ی 90 /کهف بیان گرآن است که ذی القرنین پس از تهیه ی لوازم سفر به محل طلوع خورشید رفت و در آنجا قومی را مشاهده کرد که میان آنها و آفتاب پوششی نبود . منظور از پوشش اینجا وسیله ای است که با آن آدمی خود را در برابر آفتاب حفظ کند مثل لباس و مخصوصا ساختمان .

برداشت بنده این است که منظور از قوم مورد نظر قومی بوده اند بصورت بسیار ابتدایی و غیر متمدن زندگی میکردند که در خانه یا چادر سکونت نداشتند یا اینکه از لباس محروم بودند یا هردو .

کوروش ولایات شرقی ایران را و از جمله بلخ را تصرف کرد و آن را ضمیمه ی امپراطوری خود نمود. در این ناحیه اقوام وحشی و صحرا نشین زندگی میکردند . امروزه در شمال شرقی ایران استانی به نام خراسان وجود دارد و به دلیل گستردگی قلمرو آن را خراسان بزرگ میگفتند که این واژه تحریفی از واژه اصلی «خورایان »است یعنی محل برآمدن خورشید .واژه ی فارسی خورایان با کلمه عربی «مطلع شمس» هر دو به معنای محل برآمدن خورشید می باشد . در منطقه ی خراسان نیز اقوام بدوی و غیر متمدن زندگی می کردند .

 

- ساختن سد دفاعی :

استدلال علامه طباطبایی این است که ذی القرنین جهت جلوگیری از حمله ی اقوام مهاجم که قرآن از آنها به  نام یاجوج و ماجوج نام برده است اقدام به ساخت سد آهنین میان دو کوه کرد .این دیوار برای جلوگیری از حمله ی اقوام وحشی شمالی ساخته شده است که طبق متون تاریخی یاجوج و ماجوج نام دارند . لذه می توان شهادت داد که این سد، سد ذی القرنین می باشد در همین ناحیه رودی از کوههای قفقاز سرچشمه می گیرد که رود کورا (کوروش)نام دارد .

-        احسان و دادگری و پرهیز از ظلم

کوروش در هنگام فتح لیدی و بابل وسرزمین های دیگر با مردم آنجا رفتاری احترام آمیز داشت . برخلاف حالمان خون ریز دیگری که دستور چپاول و غارت مردم ، دستور عفو عمومی صادر میکرده است .حتی مورخان یونانی مانند هرودوت ، گزنفون و کتزیاس اذعان داشتند که مردم لیدی پس از سقوط کشورشان احساس نمی کردند که آتش جنگ به خانه ی آنها کشیده شده است . حتی اگر سرباز ایرانی در شهرهای تصرف شده مرتکب تخلفی میشد مورد تنبیه قرار میگرفت.

کوروش حتی کرزوس پادشاه لیدی را که در جنگ پیش قدم شده بود پس از پیروزی او را بخشید و مجازات نکرد بلکه از او به عنوان مشاور خود استفاده کرد . در اینجا نیز با توجه به شواهد و مدارک باستانی شخصیت کوروش با ذی القرنین بسیار نزدیک است .

-        رعیت پروری :

بر اساس آیات 94 و 95 سوره ی کهف ذی القرنین در جواب قومی که از او در خواست ساختن یک سد دفاعی جهت جلوگیری از هجوم اقوام مهاجم را در قبال پرداخت مخارج آن دارند وی نه تنها هزینه ای دریافت نمی کند بلکه ساختن سد را با استفاده از اموال عمومی تحت تصرف خویش آغاز می کند و فقط از آنان تقاضای نیرو و فراهم آوردن امکانات و مصالح می نماید وسوال اینجاست که چرا قومی که توانایی ساختن سد را دارند و حتی فکر آن نیز از خود آنها بوده از کوروش درخواست میکنند که برای انها سد بسازد ؟

بنظر من آنها میخواستند از ذی القرنین اجازه بگیرند و مسئله ی پرداخت هزینه هم در واقع نوعی پرداخت باج و خراج بوده است . البته می توان گفت به دلیل هجوم مکرره اقوام مهاجم فرصت ساخت این سد پیش نیامده بود و وجود لشکریان قدرتمند کوروش باعث ایجاد یک جو آرامش و بدست آمدن فرصت ساخت سد بوده است.یکی از اقدامات مثبت کوروش آزاد سازی یهودیان از بند بابلیان و انتقال آنها به اورشلیم و ساختن معبد هیکل برای آنها بود . و همین رفتار وی باعث اثبات شخصیت او به عنوان ذی القرنین شده است.

-        شرکت مردم در کارهای عام المنفعه:

یکی از کارهای عام المنفعه که کوروش انجام داد ساختن سد بدون دریافت هیچ هزینه ای از مردم سرزمین بود همچین ساختن معبد سلیمان با استفاده از هزینه های خود که به شرح آن در مباحث قبل گذشت ، ثابت شده که شخصیت کوروش و ذی القرنین با هم تناسب دارد .

-        مدیریت قوی:

ذی القرنین هنگام تصمیم گیری بر اساس ایمان و منطق عمل می کرده است و هیچ وقت کاری را عجولانه و بر پایه ی حب و بغضش انجام نمیداده و با در نظر گرفتن گناهکاری یا بی گناهی افراد به تحلیل امور می پرداخته است که بینش و منش الهی او دلیل بر این مدعاست که ذی القرنین همان کوروش است .    

                        چو ایران نباشد تن من مباد

                      بدین بوم و بر زنده یک تن مباد

                                                               فردوسی بزرگ             

 

+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم فروردین 1388ساعت 17:56  توسط حسین علی نژاد  | 

نامه ی یزدگرد سوم به عمر بن خطاب

هم ميهنان گرامي درود بر شما

آنچه را كه خواهيد خواند نامه ای ست تاريخی و بسیار ستايش انگيز كه پیش از یورش  تازيان به ایرانزمین از سوی یزدگرد واپسین پادشاه ساسانی   به عمرابن خطاب دومین خلیفه ی اسلام نوشته شد  .

هم میهن،

در اين روزگار بد هنجاری كه فرزندان خلفِ همان تازيان بدكردار،  بر نيابوم اهورايی ما حكومت مي كنند،  كمتر

كسی را مي توان سراغ کرد كه با خواندن این نامه ی تاريخی، دچار دگرگونی نگردد و سرشک خون  در غم آنچه  را که از دست داده از دیده نباراند.   

سرشک خون در غم  غرور در هم شکسته ی ملی اش ، از لگد مال شدن آبرو و سربلندی تاريخيِ اش؛ در غم  جانهایی که  تباه گردیدند، در غم زنان و دختران خوبچهر ایرانی که سپاهیان خونریز تازی بنوبت با آنان همخوابگی کردند و  ( برای پیشبرد اسلام)  آنان را در بازارهای برده فروشان جهان به روسپیگری  فروختند.

 

امروز،  جادارد که این نامه  را نگاهی دوباره بیندازیم و بجای ریختن اشک  حسرت،  بهم بپیوندیم  و خود را برای ستیز با این زشتخو اهرمن چهرگانی که مانند اجداد پليدشان ،  تباهی و مرگ  بر میهن  ما  گسترانیده اند  آماده سازیم

بشود تا هر گوشي كه اين نامه ي تاريخي و غرور آفرين را مي شنود و هر چشمي كه آنرا مي خواند همچو شير ژيان دلاور گردد و همچو سيمرغ از خاكستر زمان بيرون شود و چون رستم به جنگ اين ديوان خونريز و ستمكار خيز بردارد ،   كه ايران زخم خورده ي ما چشم براه رستم هاست .

 

 پس از نبرد دلیرانه و رزم پهلوانی (حماسه) قادسیه و کشته شدن سپهسالار ایران  رستم فرخزاد بدست تازیان، که توفان شن بر سپاهیان ایران فرو ریخت و مایه شکستشان شد، نیروهای رزمنده ایران پراکنده شدند.      یزدگرد سوم، شاهنشاه دلاور و بیباک ایران، به امید فراهم کردن نیروهای کارآمد و پیکارجوی تازه، تلاشی همه سویه را آغاز کرد.    میان نبرد قادسیه تا نهاوند، چهارماه به درازا کشید. عمربن خطاب در این میانه نامه ای به شاهنشاه ایران میفرستد که پاسخی دندان شکن دریافت میکند.        عمر بن خطاب در این نامه یزدگرد سوم را به "خداپرستی و دست کشیدن از آتش پرستی و روی آوردن به خدای تازیان به نام "الله اکبر" و پذیرفتن دین اسلام" فرامیخواند.  یزدگرد سوم شاهنشاه ایران به او چنین پاسخ میدهد:

 

به نام اهورا مزدا،   آفریننده خرد و جان.

از سوی شاهنشاه ایران، یزدگرد

 به عمربن خطاب خلیفه تازیان:

 تو در این نامه ما ایرانیان را به سوی خدای خود که "الله اکبر" نام داده اید، میخوانید و از روی نادانی بیابان نشینی خود بی آنکه بدانید ما کیستیم و چه میپرستیم، میخواهید که به سوی خدای شما بیاییم و "الله اکبر" پرست شویم.

 شگفتا که تو در پایه خلیفه عرب نشسته ای ولی آگاهیهای تو از یک عرب بیابان نشین فراتر نمیرود. به من پیشنهاد میکنی که خداپرست شوم.     ای مردک، هزاران سال است که آریاییان در این سرزمین فرهنگ و هنر، یکتاپرست میباشند و روزانه پنج بار به درگاهش نیایش میکنند.

هنگامی که ما پایه های مردمی و نیکورزی و مهربانی را در سراسر جهان میریختیم و پرچم "پندار نیک، گفتار نیک و کردار نیک" را در دست داشتیم، تو و نیاکانت در بیابانها میگشتید و مار و سوسمار میخوردید و دختران بیگناهتان را زنده به گور میکردید.      تازیان که برای آفریده های خدا ارزشی نمیشناسند،   و سنگدلانه آنها را از دم تیغ میگذرانند و زنان را آزار میدهند،  و دختران را زنده به گور میکنند و به کاروانها میتازند،  و به راهزنی و کشتار و ربودن زن و همسر مردم دست میزنند، چگونه به ما که از همه این زشتیها بیزاریم، میخواهند آموزش خداپرستی بدهند؟

 به من میگویی که از آتش پرستی دست بردارم و خداپرست شوم.      

ما مردم ایران، خدا را در روشنایی میبینیم. فروغ و روشنایی تابناک و گرمای خورشیدی آتش در دل و روان ما جان میبخشند و گرمی دلپذیر آنها، دلها و روانهای ما را به یکدیگر نزدیک میکنند،   تا مردم دوست، مهربان، مردم دار، نیکخواه باشیم   و رادی و گذشت را پیشه سازیم و پرتو یزدانی را در دلهای خود هماره زنده نگهداریم.       خدای ما "اهورا مزدای" بزرگ است و شگفت انگیز است که تازه شما هم او را خواسته اید نام بدهید و"الله اکبر" را برای او برگزیده اید و او را به این نام سدا میکنید.     ولی ما با شما یکسان نیستیم، زیرا ما به نام "اهورامزدا" مهرورزی و نیکی و خوبی و گذشت میکنیم و به درماندگان و سیه روزان، یاری میرسانیم ،  و شما به نام "الله اکبر"، خدای آفریده خودتان، دست به کشتار و بدبختی آفرینی و سیه روزی دیگران میزنید.     چه کسی در این میان تبهکار است؟ خدای شما که فرمان کشتار و تاراج و نابودی را میدهد؟    یا شما که به نام اوچنین میکنید؟     یا هر دو؟

 شما از دل بیابانهای تفته و سوخته که همه روزگارتان را به ددمنشی و بیابانگردی گذرانده اید برخاسته اید و با شمشیر و لشگرکشی میخواهید آموزش خداپرستی به مردمانی بدهید که هزاران سال است شهریگرندو فرهنگ و دانش و هنر را همچون پشتوانه نیرومندی در دست دارند.     شما به نام "الله اکبر" به این لشگریان اسلام جزویرانی و تاراج و کشتار چه آموخته اید که میخواهید دیگران را هم به سوی این خدای خودتان بکشید؟

به تو سفارش میکنم به دل همان بیابانهای سوزان پر سوسمار  خویش برگرد و مشتی تازی بیابانگرد و سنگدل را به سوی شهرهای آباد همچون جانوران هار رها مکن و از کشتار مردم و تاراج دارایی آنان  و ربودن همسران و دخترانشان به  نام "الله اکبر" خودداری نما و دست از این زشتکاریها و تبهکاریها بکش.

 آریاییان، مردمی با گذشت، مهربان و نیک اندیشند.   هر جا رفته اند تخم نیکی و دوستی و راستی و درستی پاشیده اند. از این رو از کیفر دادن شما برای نابکاریهای تو و تازیان، چشم خواهند پوشید.    شما با هما ن الله اکبرتان در همان  بیابان بمانید و به شهرها نزدیک مشوید،  که باورتان بسیار هراسناک،   و رفتارتان ددمنشانه

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم اسفند 1387ساعت 17:13  توسط حسین علی نژاد  | 

ناگفته های تاریخ

    اهورامزدا این کشور از قحطی و دروغ و خشکسالی برهاند (داریوش بزرگ)

بر آن شدیم تا راستای تقویت و توسعه ی علاقه ی هم میهنانمان به فرهنگ پربار کشورمان ایران به آفرینش یک وبلاگ دست بزنند .

هدف ما از ایجاد این وبلاگ صرفا یادآوری و بیان عشق و علاقه ی ما به کشور عزیزمان است .

اگر به هزاره های قبل باز گردیم و از روزنه ی تاریخ به سرگذشت کشورمان آگاهی پیدا کنیم خواهیم دید که تاریخ و پیشینه کهن ایران زمین از قدیم دست خوش ناملایمات شده  از حمله ی اسکندر گجستک (ملعون ) گرفته تا حمله ی ویران گر مغول و از همه ی آنها بدتر و غیر قابل اغماض حمله اعراب بوده است که علی رغم این که ایران از لحاظ ساختاری و زیر بنایی دچار تزلزل و شکست کرد فاجعه ای بدتر از آن  نیز به بار آورد که آسیب دیدن کشورمان از لحاظ فرهنگی است .

و نمونه ی بازر این آسیب دیدگی فرهنگی نفوذ بیش از حد واژه های عربی در دستور زبان فارسی است که چه در گفتار و چه در نوشتار به کار گیری این واژه های تازی به وفور و وضوح به چشم میخورد .

یکی از دیگر آفتهای ویرانگر عرب از بین رفتن جشنهای ملی و مذهبی ایرانیان بود که از بین آن همه جشن که سالی دسته کم ۱۸ جشن برگزار میشد فقط جشن نوروز مانده است .تا جایی که امام محمد غزالی متفکر اسلامی مبنی بر برگزار نشدن جشن نوروز و سده مخالفت و سرسختی نشان داده است و مسلمانان ایرانی را سفارش اکیدی نمود که جشنهای نوروز و سده را برگزار نکنند حتی عزا داری نمایند تا مجوس از بین برود ولی پادشاهانی چون عمربن عبدالعزیز خلیفه اموی و معتضد خلیفه ی عباسی با تقلید از پادشاهان ساسانی در جشن نوروز لباس نو پوشیده و بر تخت نشسته و مراسم نوروز در حضورشان اجرا میکردند  . بخصوص مرداویج سردار آل زیاد که خود را وارث ساسانیان و از اخلاق انوشیروان میدانست جشنهای باستانی نظیر نورز و سده را نیک برپا میداشت .

یکی دیگر از این آفتها و نتایج آسب پذیر این حمله از بین رفتن مبدا تاریخ و گاهشمار ایرانیان بوده است که قبل از اسلام مبدا تاریخ ایرانیان سالروز به سلطنت رسیدن کوروش بزرگ است که اکنون که سال ۱۳۸۸ هستیم مصادف با سال ۲۵۶۸ شاهنشاهی میباشد.البته در این مقوله به موازات تغییر دین تغییر تاریخ هم به وجود آمد .

برداشت شخصی بنده این است که چون بعد از حمله ی اعراب که دین رسمی ایرانیان دین اسلام اعلام شد شاید علاقه ی ایرانیان به پذیرش این آیین نوین که ناشی از فساد دستگاه حکومتی ساسانیان و شرایط اجتماعی آن زمان باعث دلزدگی مردم از دین زرتشت شده بود از یک سو و اجبار حاکمان وقت مسلمان از سوی دیگر برای جهانی شدن و فراگیر کردن آیین نوپآی خود حتی زندگی شخصی ایرانیان چه در گفتار روزانه و چه در نگارش متون و نامه ها و کتابهای خود و حتی از لحاظ پوشش نیز تحت تاثیر اندیشه های اسلامی و یا به عبارتی اندیشه های عربیت قرار گرفت . درخصوص نحوه ی لباس پوشیدن ایرانیان بعد از ظهور اسلام این را عنوان میکنم که دانشمندانی چون ابو علی سینا و ابو ریحان بیرونی و خوارزمی و بسیار از دانشمندان ایرانی گذشته از آن که لباسشان شکل لباس اعراب را داشت در نگارش آثار علمی خود نیز از زبان و خط عربی استفاده میکردند در حالی که خط اصیل ایرانی پهلوی ساسانی بود .

واضح تر بگویم که توجه به بعد <<مذهب>>همیشه سایر ابعاد را تحت تاثیر خود قرار میدهد به گونه ای که شاید زندگی روزمره نیز تحت تاثر آن قرار گیرد.

یکی دیگر از این آفتها این بود که تاریخ و تمدن ایران زمین را خدشه دار کرد ، زیرا عربی که در سرزمین خود چیزی جز بوته های خار شتر و شن زارهای گرم حجاز چیز دیگری در ذهن خود نپرورانده بود تحمل زیباییها ی سرزمین ایران برایش عجیب و غیر قابل باور وبود.

از عربی که در عمر خود کتاب را به چشم ندیده و آثار علمی مربوط به ادیان و مذاهب دیگر را مذموم و نجس میشمرده چه انتظاری است که کتاب های پر محتوای ایرانیان را با انبر جابجا نکنند .چون فکر میکنم که این کتب به وسیله ی دانشمندان ایرانی زرتشتی نوشته شده نجس میباشد.

آیا از عربی که تمدنش در محورها و شاخص هایی جون شراب ، شمشیرو زن خلاصه میشود میتوان انتظار داشت بفهمد که پیچیده ترین مسائل مربوط به سیاست و کشور داری و مسائل مذهبی نیز از طریق گفتمان و دیپلماسی قابل حل و فصل است . در صورتی که در جامعه عرب آن زمان حتی بر سر مسائل کوچک و ساده و پیش پا افتاده سالها با یکدیگر نزاع های خونین و جنگهای قبیله ای داشتند . مثلا اگر شتری از یک قبیله به مراتع قبیله ای دیگر وارد میشد و از علفهای آن مرتع استفاده میکرد کار به قتل و خون ریزی میکشید و این جنگ سالها ادامه داشت .

نفرت عرب از عجم و بلعکس یعنی نفرت عجم از عرب همیشه بوده است چون اعراب با پیش کشیدن مسائل نژاد پرستانه ایرانیان را موالی (غلامان )خود میدانستند و به موازات آن ایرانیان از اعراب متنفر بودند تا جایی که طی این سالها نهضت شعوبیه به وجود آمد .

<<فردوسی بزرگ>>پیامبر شعر فارسی می فرماید :

     ز شیر شتر خوردن سوسمار                       عرب را به جایی رسیده ست کار

      که تاج کیانی کند آرزو                                  تفو بر تو ای چرخ گردون تفو 

عربی که بعد از حمله به ایران تمام آثار علمی و فرهنگی موجود در دانشگاه گندی شاپور را به آتش میکشد و آنها را نیست و نابود میکند آیا بویی از تمدن و فرهنگ برده است ؟

البته از بین قبایل عرب که در سرزمین حجاز بودند ، قریش یک قبیله ی استثنایی و منحصر به فرد بود و تنها قبیله ای بود که اکثر افراد قبیله پیرو آیین حنیف (ابراهیم )بودند، یعنی خدا پرست بودند زیرا عبدالمطلب رییس قبیله قریش خود <تولیت >خانه کعبه را بر عهده داشت .

پیامبر گرامی اسلام میفرمیاید:اگر علم در آسمانها هم باشد مردانی از اهل پارس به آن دست می یابند که این نشان از منش پیامبر درباره ی درایت ایرانیان میباشد.

اکنون نیز اعراب با کار شکنی هایی که انجام میدهند نخواهند توانست چه با حربه ی سیاسی و چه با حربه مذهبی ، ایران را در جامعه ی جهانی بی اعتبارکنند و با به میان کشیدن بحث خلیج فارس(شاخاب پارس)و جعل نا جوانمردانه ی نام این خطه از سرزمینمان به اسم مجعول خلیج عربی و با ادعای تصاحب جزایر سه گانه (تنب بزرگ ، تنب کوچک و بو موسی )سعی در نابودی فرهنگ ایران زمین دارند ولی فرزندان کوروش و خشایار هرگز اجازه نخواهند داد  که افکار متحجرانه عربی بر فرهنگ کشورمان نفوذ پیدا کنند ولی فرزندان ایران زمین که فرزندان حقیقی آرش و رستم و گودرز و نوذر و ... هستند هرگز اجازه نخواهند داد .

به راستی که چه بر سر ایران و ایرانی آمده است که با این فرهنگ و تاریخ کهن گرفتار عرب و عربیت شده است و اصالت هفت هزار ساله خود را فراموش کرده است .

چو ایران نباشد تن من مباد         بدن بوم و بر زنده یک تن مباد .

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم اسفند 1387ساعت 17:31  توسط حسین علی نژاد  | 

دستاوردها و اکتشافات ایرانیان در ما قبل تاریخ

آیا میدانید که اسکندر در زمان حمله ی خود به ایران بر سر قبر کوروش حاضر شد و اقرار کرد که ای کوروش راه و رسم پادشاهی و کشورداری را باید از تو آموخت ؟

آیا میدانید که ایرانیان مبدع و مخترع ورزشهای باستانی و به نوعی ابداع کننده ی ورزشهای المپیک بوده اند و این رسم بعدها به دلیل روابط سیاسی و اجتماعی با کشور یونان به یونان و دیگرکشورهای اروپایی راه یافت ؟

آیا میدانید اولین سکه که در دنیا ضرب شد به دست ایرانیان بود!ولی در کتابهای درسی به دلیل ضعف مدارک موجود به کرزوس (قارون) پادشاه آشور نسبت میدهند ؟

آیا میدانید که شیوه ی کشاورزی در گیلان و شمال ایران با یکی از روستاهای فرانسه یکی است به طوری که در ۵۰ سال گذشته نژاد مردم آن روستا با مردم گیلان شبیه هم بوده است که نشان میدهد ایرانیان مبدع و مخترع کشاورزی بوده و این شیوه به فرانسه و اروپا راه یافته است و کشاورزی در انگلستان رسم آریایی نام دارد؟

آیا میدانید نژاد اسبهای عربی که در دنیا به چابکی،چالاکی و سرعت مشهورند از نژاد اسبهای ایرانی بوده اند که این اسبها را به جزایر یونان برده و از آنجا به سرزمین حجاز یا عربستان منتقل گردیده اند،چون در سرزمین کرمانشاه و کردستان علفزارها و مراتع زیادی وجود داشته اسبهای ارتش ایران نیز از آن منطقه آورده شده اند؟

آیا میدانید ایرانیان در هفده هزار سال قبل از میلاد غار نشینی را رها کرده و به سوی شهر نشینی و روستا نشینی روی آورده اند؟

بر گرفته از کتاب سرزمین جاوید جلد ۱

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم بهمن 1387ساعت 10:59  توسط حسین علی نژاد  |